(روياهای کودکانه)

يادمه بچه که بودم فکر می کردم
گلها زيبا و با طراوت
درختها سبز و پر ميوه
درياها پر از ماهي
دشتها پر از غزال
يادمه فکر می کردم
آسمون آّبيه ،آبي
توی هيچ قفسي پرنده ديده نمي شه
توي هر خونه عِطر محبت هست
ژادمه که اونوقتها توی روياهام
مي ديدم همديگرو دوست دارن
يادمه گل ارغواني ارغواني بود
ماه آسمون هميشه تنها بود
يا اينکه همه براشون
زندگي راحت و ساده بود
اما حالا که بزرگ شدم
مي بينم تمام اينها رويا بوده
و چه شيرينه روياهاي کودکانه


/ 1 نظر / 11 بازدید
shahrokh

سالها درحسرت معشوقه اي زيبا وقار . ساختم دل سوختم بس من كشيدم انتظار. هرگلي ديديم به دل گفتم كه شايد اوست اين. ليك بعد از اندكي مي ديدم اورا بوته خوار . گشتم و گشتم به دنبال عزيزي پاك رخ. در ميان مسجد و ميخانه و شهر و ديار. دل به دنبال عزيزي صادق و بي پيله بود . تا كند خود را فداي عشق بي پايان يار . رنجها بردم نديدم عشق پاكي در زمين. هر كه را ديدم دورنگ و سنگدل,بي بندوبار. تا كه روزي آمد از آن آسمانها يك پري . هديه اي داد اوبه دستم جاودان وماندگار . گفت مژده اي "كمال"عشق وپاكيهاي دل. هديه اي آورده ام از جانب پروردگار. قد سرو وچشم نرگس چهره اي مهتاب رخ. باطني پاك وصميمي همره شبهاي تار. چشم محو آن رخ وآن قدسيمين سرو شد. دل سرود عشق خواند وجان و تن شد بيقرار. گفتمش اي انتهاي عشق ومهر ودلبري . كيستي؟ سرگشته گشتم عاشقي ديوانه وار. گفت هستم آرزوي سالهاي عمر تو . هديه باريتعالي من متينم اي خمار.