با،بادبان عشق

 

 

بادبان عشق را پایین کشیده اند

مرا در خیال خود جا گذاشته اند

تنهای تنها ، در آسمان بی ابر

مرا در تنهایی، جا گذاشته اند

باغ و باغبان ، ثمر و آفت

مرا در آفات جا گذاشته اند

بی هدف، بی راه ، بی آب و بی غذا

مرا در سرگردانی، جا گذاشته اند

زندگی ، جوانی ، عشق ، جدایی

مرا بی او، جا گذاشته اند

بدون پاروی دوستی ، بی بادبان عشق

مرا در دریای غمها ، جا گذاشته اند

آسمان و آفتاب ،دریا و آب

مرا در دریای بی آب ، جا گذاشته اند

ذهن و سوال، سوالهای بی جواب

مرا در بی جوابی ها ، جا گذاشته اند

چشم و اشک ، گوش و حرف ، دل و درد

مرا در تمام اشکها ، جا گذاشته اند

مرا در تمام حرفها ، دردها ، جا گذاشته اند

بادبان عشق را نیز جا گذاشته اند

مرا در خیال خود جا گذاشته اند

مرا بی آفتاب در صحرا جا گذاشته اند

او را نیز در خیال خود جا گذاشته اند

مرا تنهای تنها ، بی او جا گذاشته اند

/ 0 نظر / 11 بازدید