درد و شکر

همینطور که میخواستیم روی تخت جابه جاش کنیم درد میکشید و دائم میگفت الهی شکرت!!!!

شب خوابیده بود که یکدفعه صدای نالش بلند شد! داد میکشید از درد و فقط می گفت الهی العفو ناراحت

دلم گرفت! با این همه درد و مشکل فقط شاکر بود خنثی

خوشا به حالش........

من چنین احوالاتی می خواهم.

/ 9 نظر / 7 بازدید
سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي

عين شين

در يكي از آثار استاد عين صاد مطلبي ديدم كه برام خيلي جالب بود. ايشان مي فرمدند كه : شكرگذاري بر نعمت كه هنري نيست،هنر اونجايي كه شما بر بلا و ابتلا هم شكر گذار باشين. براستي هم كه خود استاد اينچنين بودند. يادش گرامي باد

یاس سپید

واقعا کاش یه کم قدر بدونیم و شاکر باشم.فقط یه کم...[ناراحت]

آسمون

سلام دعوت شدی به یه کار خوب .به وبلاگم یه سر بزن

سید محمد انجوی نژاد

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا[لبخند]