سفر - درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/٦/۸

سفر

سلام!جای همگی خالی یه دو هفته ای رفتیم سفر!

سفر خوبی بود!مخصوصا شب نیمه شعبان که حرم امام رضا بودم!خیلی چسبید یاد همتون بودم.

می خواستم خیلی از خاطره های خوب سفر رو براتون بنویسم اما وقتش نیست!یعنی نمی خوام وقت شما ها رو بگیرم!
توی راه مشهد- تهران بودیم!شب یه جایی وایسادیم که یه کم خستگی در کنیم که یه چیز جالبی دیدم!

آخر سواد بوددددد!یول

این یه صندوق کمک برای ساخت دستشویی های مرتب بود!

از تهران رفتنمون اگه بگم که خیلی ضایع است!خرابکاری زیاد کردیم!منظورم سوتی زیاد دادیم! کا خ سعد آباد یکی از جاهایی بود که رفتیم!داشتیم توی کاخ می چرخیدیم که یه پسر شهرستانی به اطاق بیلیارد خدا بیامرز رسید و با تعجب گفت ای پدر سوخته اون موقع ها هم شاه بیلیارد داشته؟؟؟لابد برا خودش فست فود هم داشته!خیلی با حال بود!قهقهه

بعد از تهران رفتیم قم!تو حرم حضرت مصومه نشسته بودم و طبق معمول تو افکار خودم بودم که با صدای یه دختر بچه نگاهم به اون چرخید ،یه دختر 8-9 ساله بود که داشت دعای توسل رو می خوند!مثل بلبل!با سوز!انگار قشنگ می فهمیدکه چی داره می خونه!بغضم گرفت!با خودم گفتم هییییییی!ببین این دختر با این سنش چقدر قشنگ داره با خدای خودش مناجات می کنه!تو همین افکار بودم که یهو مادرش صداش زد!فاطمه تعل تعل!!!

اون یه دختر عرب بود!کلی ضایع شدیم رفت!نیشخند

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي