آناهیتا - درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/٥/۱٥

آناهیتا

تو اینترنت باهاش آشنا شدم!خیلی دختر خوبی بود!قرار شدم سفر بدی که رفتم مشهد حتما ببینمش!یه جورایی قلباً دوسش داشتم!

یه دختر کوچولوی ناز داره که یه ماه دیگه تازه 3 ساله میشه!
یه چند روزی بود ازش خبر نداشتم!اس ام اس می زدم جواب نمیداد!!!
دلم کم کم داشت شور میزد!گفتم اگه تا فردا جواب نداد بهش زنگ می زنم!

صبح بهم اس ام اس زد که آناهیتا(دخترش)سوخته حوصله هیچیو ندارم!!!

مخم داشت سوت می کشید !!یا فاطمه الزهرا یعنی چی شده!
بهش زنگ زدم،گفت افتاده تو دیگ آبجوش و 80% از بدنش سوخته!......تعجب

دلم گرفت!دلم شکست!!!یه چیزی تو گلوم گیر کرده بود!

خداحافظی که کردم بغضم ترکید!!!طفل معصوم خیلی اذیت شده!گریه

آخه من همیشه خودمو میذارم جای طرف مقابلم!بمیرم خیلی درد کشیده!
بچه ها دعاش کنید!

دعا کنید زود تر خوب بشه و جای سوختگی رو بدنش نمونه!اون یه دختره!ناراحت
التماس دعا!

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي