دو قدم مانده به مرگ - درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/۳/۳

دو قدم مانده به مرگ

آبشار مارگون رو تا حالا از نزدیک ندیده بودم!عجب جای زیبا و قشنگی بود!!!!تو راه برگشت وقتی داشتیم از پیچ های تند کوه پائین میومدیم سر پیچ جاده پیچید ولی ماشین روی خاکها لیز خورد و نپیچید مستقیم به طرف دره می رفتیم ترمز کار نمی کرد! وحشتناک بود! بی اختیار دستم به طرف ترمز دستی رفت و اونو کشیدم!ماشین ایستاد درست دو قدمی دره!دو قدمی مرگ!!!!

همه بدنم می لرزید!از ترس!!!ناراحت فقط تو این فکر بودم که چرا خدا تا دو قدمی مرگ ما رو برد و برگردوند؟؟؟؟باز هم مثل همیشه!یه محک!یه پس گردنی!یه یادآوری!نمی دونم اسمشو چی بذارم!افسوس

دوباره برگشتم و باز حسرت یک عبادت ناب و خالص به این دل سیاه مانده و باز باید خود را برای کرده ها و نا کرده ها سرزنش کنم و از او بخواهم که باز هم تنهایم نگذارد!!!

یک امتحان دیگه و .....

خدایا کمک کن!

خدایا به کراماتت قسم که دیوانه وار دوستت دارم و کارهای اشتباهم از نادانیست!!!

کمکم کن!

مرگ از دو قدم هم نزدیک تر است!حتی از دو نفس هم نزدیک تر!

تا کی با مرگ بیگانه باشم و از واقعیت فراری؟؟؟

خدایا کمکم کن!

مرگم را شیرین قرار ده

 

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي