فاجعه شیراز - درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/۱/٢٥

فاجعه شیراز

شفاف مثل شیشه!!!!

شفاف مثل شیشه!!!!
صحبتهای شفاف مسئولین فارس درباره انفجار شنبه شیراز
بر اثر ترکیدن دو ترقه در زیر نمایشگاه بزرگ و بین المللی دفاع مقدس و تجهیزات نظامی این نمایشگاه نیز منفجر شد که  خوشبختانه در این حادثه آسیب های جدی عزیزان ما ندیدند و تنها 11 تن جان خود را از دست دادند و صدها تن زخمی شدند.
به گزارش کارشناسان ترکیدن این دو ترقه باعث سوختن چفیه های موجود در این نمایشگاه شده که عامل اصلی سوختگی تعداد زیادی از برادران بوده.
همچنین فانوس ها و پوکه های موجود درا در این نمایشگاه عظیم نیز یکی از عوامل تاثیر گذار در این حادثه بود.
البته عامل اصلی ترکیدن ترقه ها کپسولهای بزرگ گاز بوده که در این میان  اداره گاز مسئولیت این حادثه را باید به عهده بگیرد!

تشییع پیکر مطهر شهدای شیراز

.
تشییع پیکر مطهر شهدای شیراز
.
تشییع پیکر مطهر شهدای شیراز

 ....

ساعت 9.20 شب بود که خواهرم بهم زنگ زد و خبری داد!!!!دنیا دور سرم چرخید!خدای من!!!بمب؟؟؟انفجر؟؟؟کانون؟؟؟؟برادرم؟؟؟؟همسرش؟؟

  همه اونجا بودن!دوستام!مردم!!!جوونا!!!! نفهمیدم چادرومو چه جوری سرم انداختم، با همسرم با سرعت خیلی زیاد به سمت کانون رفتیم!!!!

 خدای من باور کردنی نبود‍!صدای انفجار تا خانه ما آمد!!! سر خیابون شهید آقایی بوی باروت می آمد!!! نمی دونستم کجا برم و از برادرم خبر بگیرم!حال خودمو نمی دونستم. نمی دوستم باید چه کار کنم!!!یا امام رضا!!! واقعا وحشتناک بود!!!به طور اتفاقی دوست برادرم رو دیدم که احوال برادرمو ازش گرفتم!!!شکر خدا سالم بود!!

حالا نوبت زن داداشم بود!!!خدای من چرا دخترها این شکلی شده بودن! چادرهاشون کو؟؟کفشاشون کو؟ همه خاکی بودن و بغض کرده!!! وحشتناک بود!!!

حادثه حادثه عظیمی بود دل تو دلم نبود.خطهای موبایل بد جوری به هم ریخته بود.از هیچ کسی خبری نبود.داشتم می ترکیدم.

هر کدوم از بچه ها رو که می دیدم یه نفس راحت می کشیدم.دنبال اونایی می گشتم که نبودن!!!دلم شور می زد! یاد انفجار حرم امام رضا افتادم!تمام بدنم می لرزید!

اکثر بچه ها کف پاهاشون زخمی شده بود!خیلی ها گریه می کردند.گریه دخترها عجیب نبود!اما پسرها!!!چرا اونها گریه می کردند؟؟؟می گفتن که کشته نداده!!!اما انگار واقعیت چیز دیگه ای هست!!! همه دنبال عزیزانشون بودن!وای ی ی ی خدای من واقعا وحشتناک بود. وقتی تو این شلوغی خواهرموپیدا کردم خیلی بهتر شدم.خدایا کمکشون کن!!!

صحنه صحنه ی وحشتناکی بود.پدرپیری که به سختی به سمت کانون می دوید.مادری که با عجله دنبال فرزندش بود و جوی آب را نمی دید و درون آن می افتاد.خانمی که هر چه به دنبال همسرش می گشت نبود....خیلی وحشتناک بود!!!

هنوز نمی دونستم داخل حسینیه چه جوری شده! تشنه بودم.از شدت کمر درد دست به کمر راه می رفتم .نا نداشتم!!!رفتیم داخل مدرسه که کنار کانون بود برای خوردن آب .....وای چه صحنه بدی بود.این همه کفش و چادر....کفش بچه و پیر و جوون..ماتم برده بود .باورم نمی شد

.خدایا بهمون رحم کن!!! برادرم خیلی چیزها دیده بود.خواهرم اونها رو نوشته.

تا صبح نتونستم بخوابم.هنوز باورم نمیشه.ای کاش این هم خواب باشه و واقعیت نداشته باشه!!!

 خدای من این واقعیت،واقعیتی تلخ است که خیلی ها آن را انکار می کنن! من تمام این صحنه ها را با چشمان خودم دیدم. اما چرا آقای فرماندار باید همه چیزو تکذیب کنن؟؟؟ چرا مردم رو (ببخشیدا)خر فرض میکنن؟؟؟چرا این همه درد و داغ رو باید تکذیب کنن؟؟؟ اگر اتفاقی نیفتاده پس چرا تمام بیمارستانها پر از مجروح شده؟؟؟ چرا بیمارستانها اعلام کردن که خون نیاز هست؟؟؟ چرا این همه دروغ ؟؟؟چرا همه خبرها رو سانسور میکنن؟؟؟آیا می تونن دیده های دیشب مردم رو هم سانسور کنن؟؟؟

 تا الان آمار شهدا به 12 نفر رسیده و مجروحان هم که تا الان حدود 207 نفر. وای خدای من به خانواده هاشون صبر بده و بهمون رحم کن!!! ...............

 بهم خبر رسید که نجمه شهید شده باورم نمیشد. تا وقت که عکسش رو توی خونشون دیدم. الان از خونه دوستم نجمه قاسم پور میام.خوشا به سعادتش.... هیچ حرفی برای زدن ندارم

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي