ماه مبارک.سفر - درويش پا برهنه!




۱۳۸٦/٦/٢٧

ماه مبارک.سفر

دم دماي صبح بود،آمريكايي ها همه جا بودن! نمي دونم چرا وقتي مي ديدمشون فكر مي كردم اسرائيلي هستن!بماند!از كوچه پس كوچه هاي قديمي به طرف حرم پياده رفتيم! دائم حواسمون بود كسي نفهمه ما ايراني هستيم!رفتيم و رفتيم تا...

خداي من اينجا همان بين الحرمين است؟اينها هم همان دو گنبد؟باورم نمي شد،نمي دونستم اول از كجا شروع كنم!

. . .

اينجا حرم آقا ابوالفضل العباس بود!

داخل كه شدم مظلوميت آقا به حق صحن و سرا را پر كرده بود،عده اي آمريكايي هم داخل حرم بودن، گويا از تجمع مردم مي ترسيدن!

رفتم داخل حرم!خداي من! اول وقتي ديدم خلوته گفتم آخ جون مي تونم راحت زيارت كنم!ولي بعدش دلم گرفت. . .

بعد از اونجا راه افتاديم به سمت حرم امام حسين

اينجا خيلي خلوت بود،درب حرم رو بسته بودن،گروه به گروه اجازه وارد شدن مي دادند!گروه اول رفت،ما همراه گروه دوم داخل شديم!باورم نميشد!خداي من اينجا همون ضريح شش گوشه معروفه؟يعني واقعا من اومدم اينجا؟نمي دونستم از كجا شروع كنم، مونده بودم به آقا چي بگم؟از كجا شروع كنم؟ نمي دونم از خوشحالي بود يا از خجالت! از دردهاي زياد بود يا از غربت آقا!از اون گوشه كوچك شش گوشه قشنگ آقا شروع كردم.به درب اصلي ضريح كه رسيدم درب و باز كردن!دو نفر و كردن داخل برا زيارت!البته دور از چشم آمريكايي!

. . .

با ورم نمي شد!خداي من! من كجا و حرم آقا امام حسين كجا!من كجا و داخل ضريح رفتن و قبر آقا رو از نزديك بوسيدن كجا!

از تو ضريح يه پارچه سورمه اي برداشتم،نمي دونم چرا هر چي گشتم پارچه سبز نبود!

عجب دعايي به زبونم اومد وقتي كه اونجا بودم! هنوز تو حكمتش موندم!

آمريكايي ها داشتن مي يومدن داخل حرم !سريع از ضريح بيرونمون كردن!

كاش بيشتر مي موندم!

كاش بيشتر با آقام حرف زده بودم!

و اي كاش هيچ وقت زنگ تلفن به صدا در نيومده بود!!!

و ديگر هيچ . . .

يا مقلب القلوب والابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

چه قدر زيباست وقتي سال تحويل دستتو گذاشتي رو قلبت و چشماتو بستي و اين جمله ها را مي خوني!

چه قدر زيبا تر ميشه وقتي كه چشماتو باز مي كني گنبد زرد قشنگ آقا رو ببيني!

خيلي زيبا تر ميشه اگه اين جمله ها رو موقع اومدن بهار دل،بهار قرآن ،ماه

مبارك رمضان بخوني و وقتي چشماتو باز مي كني ببيني سر يه سفر اي

نشستی كه فقط رحمت هست و نعمت!آخ كه چه حالي داره سر سفره خدا

نشستن!

دلم برا نواي ربنا خيلي تنگ شده بود،كه اومد!

دلم برا پاك شدن خيلي تنگ شده بود،ماه توبه اومد!

دلم برا دعاي سحر تنگ شده بود،كه اومد!

دلم برا مناجات مسجد كوفه تنگ شده بود،داره مياد!

دلم برا آقام تنگ شده بود،نمي دونم كي مياد!

دلم برا خدا تنگ شده بود،نمي دونم ... نمي دونم برا رسيدن بهش چه كاركنم!!!

يا رب، يا رب، يا رب!

يا ارحم الراحمين!

يا كريم!

يا الله!

يا مقلب القلوب والابصار!

يا مدبر الليل و النهار!

يا محول الحول و الاحوال!

يا خدا!!!!!!

منو درياب و حول حالنا الي احسن الحال

آمين يا رب العالمين

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي