حرف ديگه خودش مياد! - درويش پا برهنه!




۱۳۸٤/٦/۱۱

حرف ديگه خودش مياد!

عقربه های ساعت مثل سرعت باد حرکت می کردن!باد که نه طوفان بود!

هيييييی اين روزها هم که بدتر از سرعت طوفان پشت سر هم ميان و ميرن!

نمی دونم اومدم اينجا برا چی؟؟؟

گذری اومدم!

دو هفته ديگه چهله ی دعای توسلی که با بچه ها گرفته بوديم تموم ميشه! هيييييييييييی

يعنی می شه آقا بياد؟

می دونم آره خوبم می دونم که من هنوز يه منتظر وافعی نيسم برا آقا ولی خب دل که دارم که!بد هستم رو سياهم ولی دوسش دارم!

يعنی ميشه؟ميشه بشنوم صداشو؟؟؟؟؟

و اما!

********************

همسفر بارتو بسی؟داريم ميريما!

انشالله!

بابا پابوس آقا ديگه ای بابا!

چيزه ...

يه چيزی الان به يکی از دوستان  گفتم به شما هم ميگم!

مهم نيست چه کاره ای!

مهم نيست اهل کجايی!

مهم نيست خوبی يا بدی!

مهم نيست که بری پا بوس آقا يا نه!

مهم اينه که زائرش باشی!

يه زائر واقعی!

حتی شده از راه دور!

فقط عاشقش باشيم!حله!مشکلی نيست!

دعا گوی همتون هستيم انشالله!

فعلاْ تا بعد!علی علی

 

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي