طلايی طلوع - درويش پا برهنه!




۱۳۸۱/۱٢/۱۸

طلايی طلوع

طلوعت را شنيدم
طلايي بودنت را حس کردم
اميدی دوباره در من جان گرفت
و شکوفه ها باريدن گرفت
چه زيباست طلايي طلوع
و چه دلکیر این طلوع
آهو در چمن می رقصد
و چلچله آواز می خواند
روز وصل خواهد رسيد
يار سفر کرده خواهد رسيد
نوری زيبا از پس قلبهای سياه
ديدنيست خورشيد در شب سياه
روز وصل خواهد رسيد
يار سفر کرده خواهد رسيد

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي