دل!! - درويش پا برهنه!




۱۳۸۳/٩/۳٠

دل!!

و اکنون که کبوتران غريب کربلا با ديده های پر ز خون و پر اشک به اندک زائران خسته و نالان می نگرند....

کبوتران ديار کوی دوست با ذوق و شوقی وصف ناپذير بر گرد گنبد طلا می چرخند و شادی می کنند،برای ميلاد.....

يا غريب الغربا...

کدام يک غريب است؟؟؟؟

کبوتر کربلا؟

کبوتر حرم رضا؟

 

 

آقا جون مشکل دلمه!دل! همونی که صد بار شفاش دادی و دوباره به اون زهره ماری رو آورده!

مثل سرطان افتاده به جونم و نميذاره مثل آدم (آدم ؟کی من ؟محاله!) زندگيمو کنم!

آقا جون ببين! آخه مگه من کمتر از اون کبوتراتم؟بذار بيام دوباره....

  آقای مهربونم ،مارو که کربلا راه ندادن که! لا اقل تو ردم نکن!

اونا سالگرد کربلا رفتنشون رو گرفتن!

ولی من هنوز اينجام!

هنوز حسرت می خورم و هر بار به اين نداشون گوش می دم که می گه :

ز کربلا اومدم اين دل جا مونده تو حرمت!

آقا جونم منم دلمو جا گذاشتم تو حرم تو!

سال گذشته اونجا چه خبر بود و امسال چه خبره!

آخيييييی 

بگم دارم می ترکم باور می کنی آقا !باور می کنی حتی اسم کربلا!اسم حسين! اسم  پهلون! اسم چاه....همه و همه داغونم ميکنه ! می دونم همه داغون می شن !ولی خودت می دونی که من...    

آی آقای مهربونم دلم برات يه ذره شده!

 

 

همين!

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي