ديس كانكت - درويش پا برهنه!




۱۳۸۳/۸/۱۳

ديس كانكت

اونروز هی پشت سر هم  ديسكانكت می شدم! اعصابم قاطی پاطی شده بود!

كه رفتم و با يه اكانت ديگه وصل شدم! ديگه ديسی نمی شدم !خيالم راحت شد

يه تلنگر باعث شدكه فكر كنم كه اگه يه روزی روزگاری عزيز دلم حضرت ازرائيل جان به سراغم اومدن و خواستن حالم رو بگيرن و ميت كنن منو و برای هميشه منو از زندگی ديسكانكت كنن ، چی كار كنم؟

چی دارم با خودم ببرم!

چيا تو كوله پشتيم دارم؟

آيا می تونم و اين آمادگی رو دارم كه ديسی كنم و برم؟

همه كارهامو انجام دادم؟

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي