دلتنگی - درويش پا برهنه!




۱۳۸۳/۳/۱۸

دلتنگی

باز هم دلتنگ شدم، دلتنگ یه عشق کهنه و قدیمی ؛یه عشق شیرین و یه عشق زیبا و آسمونی.

دلتنگ یه جای ناب یه آقای خوب و یه قطره اشک.

یه نماز با حال و یه الهی العفو سوزان!

دلم برا اون شبهای قشنگ تنگ شده .اون شبهایی که توی  سکوت شب یه صدای ناله بلند بود که زیر لب العفوالعفو میگفت واشک میریخت؛برا اون شبهایی که  یه ناله، یه زجه، یه آه بلند،  یه حس عجیب ، یه حس غربتو یه حس تنهایی و یه حس آسمونی منو با یاد اون تا سپیده صبح با خوش می برد؛تنگ شده!

برا اون شبهایی که تنهای تنها خودم و خودش بودیم و بس ؛براش درد دل می کردم و خیلی راحت بدون هیچ نگرانی عقده هامو باز می کردم.برا اون حرص و ولعی که برا بودن با اون تمام شب رو بیدار می موندم دلم تنگ شده .کو اون شبهای قشنگ .کو اون حرص و ولع ؟کو اون آه و ناله و......کو اون نماز قشنگ و.....

 

دعام کنين.همين!

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي