بابا مگه زوره؟ - درويش پا برهنه!




۱۳۸۳/٢/۱٤

بابا مگه زوره؟

بابا مگه زوره؟ چه غلطی کردیما ! یه کلوم اومدیم و ابراز احساسات کردیم و گفتیم کتونی دوس دارم و براش میمیریم از این حرفها .....ای با با

حالا اومدن گیر دادن که باید کتو نی بپوشی ! کی دیده یه دروش  با شخصیت مثل من با کتونی باشه؟؟؟به هر زوری بود کفش رو کردن پای ما....

خلاصه بعدش اومدن گفتن که کتونی با عبا .....نمیشه که آقا به زور عبا رو در آوردن و یه شلوار  کردن پامون !!!نمیدونم مثل پوست درخت کلفت بود و حسابی چسبیده بود به ما !نمیدونم یه اسمی داشتا !!جیر ؟ جیب؟ جیغ؟ آره همین جیغ بود چون تا دیدم خودم و تو آینه جیغ زدم .

بعدشم اومدن و یه بلوز تنگ تنگ کردن تنمون که حتی استخونای قفسه سینم توش معلوم بود؟؟؟

تازه آستینشم کوتاه بود و دیگه داشتم خل میشدم...همینجا بود که تصمیم گرفتم برم تو وبلاگ اون خله و کد بگیرم به هر حال این لباسا تو تنمون درست مثل اروری بود که دائم منو اذیت میکرد!!! خلاصه ظلم از این بالا تر؟؟؟؟

همه اینها به کنار !!آقا اومدن به قیافه 3 در 4 ما گیر دادن و یه چیزی گفتن که مثل زلزله مغزمو تکون داد!!!!!

به ما گفتن ریشات زشته و اومدن دو طرفشو با یه چیزی که موها رومی خورد ، کندنش و گفتن حالا ماه شدی!

ولی شکر خدا کاری به مو هامون نداشتن !تازه کلی هم ذوقشو کردن

خودمو که تو آینه دیدم شاخم در اومد یه جورایی شبیه یه بز شده بودم ولی کوهی نبودم ،زمینی بودم ......

حالا من موندم و این وضعیت، زوره ها !!!!

 

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي