درويش پا برهنه!




۱۳۸۸/۳/۳

درد و شکر

همینطور که میخواستیم روی تخت جابه جاش کنیم درد میکشید و دائم میگفت الهی شکرت!!!!

شب خوابیده بود که یکدفعه صدای نالش بلند شد! داد میکشید از درد و فقط می گفت الهی العفو ناراحت

دلم گرفت! با این همه درد و مشکل فقط شاکر بود خنثی

خوشا به حالش........

من چنین احوالاتی می خواهم.

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي