درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/۸/۱٦

دلم سوخت

دیروز زنگ زد و گفت رسیده نجف....دلم سوخت

می گفت وادی السلام هم می روند....دلم سوخت

شب توی اخبار وادی السلام را نشان میداد....دلم سوخت

صبح زنگ زد و گفت قرعه کشی حج امروز بوده اسممون در اومده....دلم سوخت

تلویزیون رو روشن کردم کعبه را نشان میداد!حجاج را...دلم سوخت

خاموشش کردم!!!

دلم گرفت ...

خیلی.....

نمی دانم چرا نمی توانم من بروم؟؟؟پاسپورت و کارت پایان خدمت همسر و این چیزها بهانه است اگر بطلبد می روم اما .....کی؟؟؟؟؟افسوس

باز روشنش کردم

حجاج شیطان را لعن می کردند و به خانه اش سنگ میزدند....خیلی دلم گرفت!!!

تصمیم گرفتم تا وقتی که مرا هم بطلبند به شیطانی که دورم هست و می چرخد سنگ بزنم!

الله اکبر

الله اکبر

الله اکبر

دو رکعت نماز حاجت میخوانم

الله اکبر

الله اکبر

بزرگی و رحمن

به ذوق دیدن گنبد خضرا و کعبه و بقیع و بین الحرمین و مسجد کوفه .....هر روز دو رکعت نماز عشق می خوانم و شیطان را سنگباران می کنم.....

الله اکبر

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي