درويش پا برهنه!




۱۳۸٧/٧/۳٠

آدینه

شب جمعه توی یکی از این خیابانهای با کلاس شیراز،ستارخان ،توی ماشین منتظرنشسته بودم تا غذایی که سفارش دادم آماده بشه ،تو  فکر بودم و به ماشین هایی که رد می شدن نگاه می کردم!ماشین هایی که صدای ضبطشون گوش همه رو کر می کرد!ماشین هاییکه پر بود از دختر یا پسر یا هر دو باهمقهر!!!یک لحظه احساس کردم اینجا شهر من نیست!اصلا من اینجا چه کار می کنم؟؟؟دخترا بی روسری!چه بی حیا!پسرا با آرایش!چه بی حیا!دخترا به پسرا شماره می دادن!چه بی حیا!!!دلم گرفت!!!

خیلییییی!!!!

دلم واسه خدا خیلی گرفت!!!بلند گفتم عجب صبری داری خدا!!افسوس

چرا اینقدر وضع بد شده؟؟؟چرا اینقدر بی حیایی زیاد شده؟؟؟چرا ماها دست رو دست گذاشتیم؟؟؟ چرا اینقدر شعار می دیم؟؟تا کی میخوایم فقط واسه راهپیمایی ها و رای دادن بیرون بیایم و خودی نشون بدیم؟؟؟چرا گذاشتیم چهره ی شهر رو خراب کنن!!!

اه....................

اونوقت فقط عصر جمعه که میشه میشینیم و قصه می خوریم و واسه هم اس ام اس و پی ام می دیم که :این جمعه گذشت و آقا نیامد!!!آخه اینم شد کار؟؟

آقای من!مولا جان!دلم سخت از این زمانه گرفته!زمانه ای که مرا هم تغییر داده!زمانه ای که اینقدر مرا با خود مشغول کرده که تنها عصر آدینه به یادتم هستم!!!

مولا جان!من!!!دلم از خودم بیشتر گرفته!!!حلالم کن آقا!!!ناراحت

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي