درويش پا برهنه!




۱۳۸٦/۱٢/۱۱

برگ خاطره ایست برای باران

امروز آخرین برگ خشکیده و زرد  درخت به زمین افتاد
و صدای خش خش آرام و غمگین برگ روی زمین!!!
و ....
وقتی که اولین شکوفه جوانان و پر غرور به دنیا سلام کرد یادم آمد که....
ناگهان چقدر زوددیر می شود!یکسال دیگر آمد و گذشت....
جمعه ها آمدند و گذشتند!!!
امروز٬ دیروز شدو خنده ها و گریه ها خاطره شد!!!
و
برگ خاطره ایست برای باران...
......
اما هنوز تو نیامدی!!!!
تا ۸۷ چند صباحی بیشتر نمانده!!!
آقا جان!مولای من!!!!!
کدام جمعه صدای دلنشینت را می شنوم؟؟؟
چند جمعه دیگر صبور باشم و چشم انتظار؟؟؟
توانی برای چشمان خسته و آلوده ام نمانده!!!
چشم انتظارت هستم!

قاصدک می مانم تا بیایی!!!

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي