درويش پا برهنه!




۱۳۸٦/۱۱/۱٧

وجدان

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی!!!!

گاهی وقتا یه اتفاقایی می افته که دلم می خواد دل از این دنیای نامرد بکنم و برم!

ای خدا حیف که نمی شه آبروی کسی رو راحت ریخت!!!!

آخه قربون بزرگیت برم این حیوانهای آدم نما چی چی بودن آخه؟؟؟

بی خیال بابا! دنیا رو عشقه!!!!

خدا جون خیلی نوکرتم به مولا!!!

قربونت برم که بازهم نجاتم دادی!!!

...........

برگه ها بالا!وقت این امتحان تمومه!همه برگه ها بالا

قربونت برم که اینو هم پاس کردم!خیلی کریمی!خیلی بزرگی!!!

کاش این آدم نماها یه کم به رحمانیتت نگاه می کردنو به خودشون میومدن!

قربونت برم وقتی تو ستار العیوبی من که نمی تونم نباشم، من کی باشم که بخوام آبروی کسی رو بریزم!
بابا من هنوز تو وجوودم وجدان و غیرت رو گم نکردم!

خدا...کریم.....لطیف....

واگذارش کردم به خودت!آخه آدم از حیوون که توقعی نداره داره؟؟؟ایشالله هدایت بشه!

دوستت دارم !!!!

عاشقتم مجنون من!!!

خیلی کریمی خدا!!!خیلی دوستت دارم!ممنون که تنهام نذ اشتی بهترین من!

 

 

 

درویش پا برهنه


۱۳۸٦/۱۱/٦

سفر آخرت خوش بگذره

همیشه وقتی اسم مرگ و روح و قبر و این چیزا می شد دلم می خواست بحث زور تمام بشه!
یه جورایی از این بحث خوشم نمی یومد!

جرات فکر کردنشو نداشتم!

ولی حالا روز به روز که می گذره یه احساسی بهم می گه خیلی وقت نداری!

برا سفرت چیزی آماده کردی؟

اصلا برنامه ریزی کردی که چی می خوای ببری و چی نمیخوای ببری؟

اصلا چه جوری می خوای ببری؟

برنامه ریزی کردی اگه یه ثانیه دیگه اومدنو گفتن بارو بندیلتو جمع کن باید بری، چه جوری پاشی بری؟

برای اینکه سفر خوبی داشته باشی یه چیزایی لازم هست!

مواد لازم:

چند متر پارچه سفید!

یه کم تربت!

یه کوله بار بزرگ از کرده ها و نکرده ها!

همین؟؟؟

بله دیگه همین! سفر آخرت خوش بگذره!

یه کم فکر کن!

دارن می برنت بشورنت! می گن با آب می شورن اما اگه گناه کار باشی این آب نیست مذابه!خدا بهمون رحم کنه!

چند متر پارچه سفید می پیچن دور آدم!بعدم حسابی اونو سفت می بندن!دور دستات!زیرپات!بالای سرت!

بعدم که رو دست بقیه می برنت برا نماز و خاکسپاری!

 یه چند متر اونور تر! یه قبر یک متری منتظرته!

تا برسی به اینجا سه بار میذارنت زمین و دوباره! هول نکن!نترس برو!باید بری!!!!

.....................

یواش یواش دارن میذارنت تو قبر!منزل نو مبارک!

صورتتو رو خاک میذارن و تلقیین می خونن برات!

بعدشم که یکی یکی سنگهای لهد رو می ذارن!یواش یواش همه جا تاریک میشه!!
اما نه انگار یه روزنه هایی هنوز هست!نه!اینا رو هم که دارن می پوشونن!

وای تاریکی مطلق!!!!تنهایی!!!!

خدا جون!آقام امام رضا؟؟؟کسی نمی خواد به فریاد من برسه؟؟؟خدا جون کمکم کن!

تموم شد!همه خاکها رو ریختن و رفتن!!!

همه دارن میرن!از مادر و پدر بگیر تا همسرت!فرزندت!!همه و همه!!!میرن!!!

همون موقع فریاد میزنی تنهام نذارین!اما هیچ کس نیست که صداتو بشنوه!!!رفتن!

خدایا بهم رحم کن!!

خدایا بهت پناه می برم از وقتی که نکیر و منکر میان و سوال می پرسن!

خدایا بهت پناه می برم..............

خدا کنه سفر آخرت به همه خوش بگذره

 

 

 

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي