درويش پا برهنه!




۱۳۸٤/۳/٢٥

تولد

هوالکريم

آنچنان مي گذرد كه گويي نسيمي است بر زلف زيباي چمن زار؛
آنقدر بي صدا و آرام كه همچو آب شدن شمع ؛
و هر بار كه مي آيد و مي گذرد  دلم تنگ تر مي شود،درست مثل دل ماهي در تُنگ  شيشه اي كه دلتنگ درياست؛
و من يك بار ديگر روز شيرين تولد را با تمام قاصدكان شهر به نظاره نشسته ام !
نميدانم چرا هر بار كه مي آيد به جاي شادي دلم مي گيرد ، گرفته تر از بغضي كه در گلو دارم!
هر بار افسوس و صد افسوس مي خورم كه كي ميشود كه به ياد رفته ها و گذشته ها و كرده ها و نا كرده هايم افسوس نخورم!
سخت است رسيدن به روزي كه افسوسي نباشد، سخت؛به سختي دل سنگ،شنيده ام كه مي گويند آب توانسته با صبر به دل سنگ نفوذ كند!
و اي كاش صبر آب را داشتم....
درست است كه امروز همه به آمدنم تبريك مي گويند و ابراز خوشحالي مي كنند،‌درست است كه بايد شاد باشم،  اما نه دلم طاقت نمي آورد ،سخت است برايم اين همه سال را بدتر از هم پشت سر گذاشتن!
و هر بار كه مي آيد  اشكهايم تنها هديه ايست كه به گونه هايم ميدهد!
اشك و آه و افسوس ، اينهاييند كيك تولد!
و اما شمع كه دلم نيامد فوتش كنم!درست به سرعت خاموش شدن همين شمع بود سرعت عمر من!
شمع تا وقتي روشن است زيباست و زيبا مي سوزد اما وقتي كه شعله اش سكوت ميكند ،‌دودش  چشمان را آزار مي دهد،‌درست مثل وقتي كه به اعمالم در اين بيست و چند سال نگاه ميكنم؛چشمانم را آزار ميدهد.....
و دلم از سكوت شمع  ميگيرد و گونه هايم نمناك مثل كوچه هاي باران خورده!

درویش پا برهنه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درباره من!


دانشجوی معماری!علاقمند به عکاسی و گرافیک!


هستم يا نه؟


همراهان و دوستان درویش

!ببينين

وبلاگ خواهر گلم

مادر سرا

بغض هاي نترکيده

کشکول

سینیور زورو

پلاک جنگی

دکتر علی انجو 1

دکتر علی انجو

چايي خور حرفه‌اي

كفش

ماه نا تمام

بچه های کتاب

راحیل

!گاگووول

پائیز وحشی

عطر نماز

آوای بی صدا

راوی

(منتظران مهدي (عج

آقاي خامنه ي سلام

ياس كبود

کوچه های دل

غربت وحشي